تبلیغات
کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادرجوان سفر کرده ام (نعمت رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ♣♣♣ شـوار بـی شفــق ♣♣♣ - تو رفتى و سکوت جوشید و فریاد نبودنت را سر داد

تو رفتى و برگ هاى سبز درخت حیاط درنبودنت یکى یکى زرد شدند و

 
چروکیدند و بى صدا افتادند

تو رفتى و  دانه هاى اشک از چشمه ى دلم جوشیدند و گونه هاى داغ مرا خیس خیس کردند.

تو رفتى و گنجشک ها نبودنت را باور کردند یکى یکى پر کشیدند و رفتند

 
تو رفتى ودلتنگى ها خود را  به صفحه ى سفید دفتر رساندند و شعر شدند   
 
 

تو رفتى و سکوت جوشید و فریاد نبودنت را سر داد

تو رفتى و قلم ها گریستند و گریه ها
برکاغذ خشک شدند وکاغذها

 
روزنامه شدند و همه فهمیدند نبودنت را
 
حتى ابرها هم 
طاقت نیاوردند و در پاییزى ترین روز سال گریه را سر دادند.

 رفتى و من هنوز منتظرم بادبوى پیراهن تو را برایم هدیه بیاورد

 شاید دوباره چشمانم روشن شدند  و تو را دوباره در غزلى آ فریدم. 

                                                               " با قلم توانای استاد جلال کوهى "



طبقه بندی: نُکتــــــه هــــا و نظـــــرها، روایات وداستانها،
برچسب ها: تو رفتى و سکوت جوشید و فریاد نبودنت را سر داد،

تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395 | 01:25 ب.ظ | نویسنده : نبی رحیم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
<