تبلیغات
کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادرجوان سفر کرده ام (نعمت رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ♣♣♣ شـوار بـی شفــق ♣♣♣ - بازی سرنوشت
باز هم من و شب و دلتنگی
ای چرخ گردون
چه بیرحمانه میزنی مرا
و چه وحشیانه میكشی دلم را
و چه مظلومانه میگریم من
من محكوم هر شب طناب دار تو ام
معصوم ترین محكوم تاریخ
بی هیچ گناه و بی هیچ دفاعی
محكوم میكنی مرا و معدوم میكنی مرا
و آخرین خواسته ام مجالی برای گریستن است
و امانی برای باریدن
ذره ذره آب می شود  دلم
و قطره قطره میچكد از چشمانم
و چه بی احساس مینگری اشكهایم را
و چه پیروزمندانه میخندی به خم شدنم ، به شكستنم ، به پوسیدنم
سپیده میدمد و من بار دگر از دستان بیرحمت میگریزم
ولی این پایان راه نیست
بازی سرنوشت را تو میگردانی
و من چه معصومانه میلرزم از ترس رسیدن شبی دیگر


طبقه بندی: نُکتــــــه هــــا و نظـــــرها، روایات وداستانها،
برچسب ها: بازی سرنوشت،

تاریخ : سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 | 07:22 ق.ظ | نویسنده : نبی رحیم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
<