تبلیغات
کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادرجوان سفر کرده ام (نعمت رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ♣♣♣ شـوار بـی شفــق ♣♣♣ - غمی غمناك

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهانی
نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر سحر نزدیك است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریك است
 خنده ای كو كه به دل انگیزم ؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم ؟
صخره ای كو كه بدان آویزم ؟
مثل این است كه شب نمناك است
دیگران را هم غم هست به دل
                               غم من لیك غمی غمناك است     ***سهراب سپهری
***


سهـــراب! در این شعرت از غم گفتی واز بی کسی بانگ برآوردی.ازتنهایی وتنها شدن قلم راندی.

 ازماتم و سیاهی شب ؛آن هم شبی سرد ، شب تاریک وسردی که سوز سرمایش مغز استخوان را می سوزاند که این نه از سرمای طبیعت بلکه از سرمای بی کسی ودرماندگی است .شبی که تاریکیش به وسعت تمامی غمهای نهفته در درون درحالی که درمیان جمعی اما تنهای تنها؛ در وادی غم این سرزمین بی انتها؛ خسته ونالان ؛حیران وسرگردان؛ قدم می گذاری. در این شب خنده ها هم رنگ غم گرفته اند هرچند که فقدان خنده ای غمناک بر دل سنگینی می کند .در این شب دریا از نمناکی چشمهای آسمان لذت می برد وامواج پر تلاطم و ویرانگر خویش را بر ساحل بی کسی وتنهایی ظالمانه می کوبد .درغمناکی غم این شب؛ تخته سنگ آویزۀ نجات نیست بلکه لبه های تیزش وصورت خشنش قایق امید را در اقیانوس بی کسی وتنهایی می شکند ودر اقیانوس غم غرق می نماید. واین است شب تنهایی وبی کسی که سپیده و سحر ندارد .در این شب غم تنهایی غمی غمناک است اما سهراب آیا تو نیز به غم فراق یاری ویا دوست وبرادری گرفتارشدی که اشعارت گویای خاطر مکدرت است؟

سهراب!نعمت در دفتر خاطراتش بیشتر شعرهای شمارا نوشته لیکن درصفحۀ دوم

دفتر
ش این شعررا با خط زیبایش نگاشته . چرا ازدیگر
اشعارت که

ازشقایق
 وزندگی گفته ای ننوشته؟ یقینا غمی غمناک وپنهان داشته که اورا


مجبور
 به کتابت این شعر در صفحات اول نموده  راستی غمناک بودن غم نعمت
از

چه
بود؟ غم فقدان پدر ومادر بود ویا غم غریبی وبی کسی؟تا چه  حد بی  کسی؟ تا

جایی
که همراز وهمدمش یک خودکار واین دفتر بودند؟

 


طبقه بندی: دل نوشتــــه ها، نُکتــــــه هــــا و نظـــــرها، روایات وداستانها،
برچسب ها: غمی غمناك، دست نوشته ای از نعمت،

تاریخ : شنبه 16 دی 1391 | 04:36 ب.ظ | نویسنده : نبی رحیم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
<