کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح جوان سفر کرده (نعمت رحیـــم زاده) صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ♣♣♣ شـوار بـی شفــق ♣♣♣ - پنجره
پنجره

از کنار پنجره نگاه را به بیرون پرتاب میکنم

درختی دراز کش نفس های اخرش،

کودکی تبر در دست

بزها را می چراند

کلاغ سیاهی که از سپیدیش حرف میزد

قناری کوچکم چه خوش باور

همه تن گوش

کتری بی اب صدای جوش میزند

و مادر پیرم دست هایش در خاک کرم خورده گلدان

و دختری به هوای همکلاسی اش!

اجرهای دیوار را میشمارد

و برادرم کتاب فارسی در دست
به جنگ مرغان میخندد!

و جوانی در وداع با زندگی،

عاشقی که هنوز،که لحظه شیرین بوسه را،

که سالها در انتظار داشت نچشید

عاشقی

به دنبال ترانه ی اشنایی، بهار روزگارش بود

تا که شاید در خزان سرد وجودش بکارد

ولی افسوس...

براستی جهان وارون است

یا این پنجره!

تقدیم به او که به پاس احترامش چشم ها را به شب هدیه داده ایم.
از دفتر اشعار شاعر جوان وبا احساسمان: میثم عزیزی



طبقه بندی: دل نوشتــــه ها، نُکتــــــه هــــا و نظـــــرها، روایات وداستانها،

تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : نبی رحیم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
<