تبلیغات
کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادرجوان سفر کرده ام (نعمت رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image ♣♣♣ شـوار بـی شفــق ♣♣♣ - سوز فراق

سروده ای است به زبان کردی از دوست و برادر خوش ذوق

و اندیشمندم که چند وقت پیش مرقوم فرموده

بودندو اکنون که رنج فراق  وغم هجران مرا بیش ازپیش دلتنگ نموده  در این پست قرار دادم

من که سووتاوی فیراقم؛ ئیتر ئاوم بو چیه
من که ازدرد مهجوری آتش گرفته ام دیگر آبی نمی خواهم

خه زنه داری گه نجی عه شقی توم دراوم بو چیه
میرآث دار خزانه عشق تو هستم رودباران را نمی خواهم

که م به شمشیری برو قه سدی دلی زارم بکه
کمتر با شمشیر ابروهایت قصد جان دل زار من کن

من شه هیدم؛ تیغی تیژی تازه ساوم بو چیه
من شهیدم ؛دیگر تیغ تازه تیز شده برای ذبحم نمی خواهم

بو فه راموشی به ره و مه یخاته راکیشم مه که ن
برای فراموش کردن مرا بسوی میخانه نکشانید

مه ست و که یلی ساغه ری عه شقم شه راوم بو چیه
چون مست عشقی هستم که ساغر وشراب نمی خواهم

من که په یمانم له گه ل روحی هه تاواه به ستووه
من که پیمانم را با روح درخشان خورشید بسته ام

نازو غه مزه ی ورده تیشکی ناو به ناوم بوچیه
نازو غمزه نورهای کم سوی ستارگان را نمی خواهم

من موریدی حه زرتی په روانه م و غه رقی گرم
من مرید حضرت پروانه ام و غرق در آتشم

نووری رووخسارم ده وی شه معی شکاوم بو چیه.
نور رخسار تورا میخواهم نور شمع شکسته را نمی خواهم.




طبقه بندی: نُکتــــــه هــــا و نظـــــرها، روایات وداستانها،
برچسب ها: سوز فراق، در فراق نعمت،

تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1392 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : نبی رحیم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
<